پنج‌شنبه 26 شهریور 1405
اگر مدتی را در جمع فعالان حوزهٔ هوش مصنوعی بگذرانید، یک جمله را زیاد می‌شنوید: مدل‌های زبانی بزرگ مثل جمینای، کلاد و چت‌جی‌پی‌تی ابزارهایی «کاربردی» برای جست‌وجوی اینترنت، جداکردن اطلاعات درست از نادرست و ارائهٔ داده‌های بی‌طرفانه‌اند. اما نکتهٔ طعنه‌آمیز این است که ما پیش‌تر چنین سیستمی را اختراع کرده بودیم، سیستمی به نام روزنامه‌نگاری.

فهرست

اگر خبر را هوش مصنوعی بنویسد، تکلیف حقیقت چیست؟

اگر مدتی را در جمع فعالان حوزهٔ هوش مصنوعی بگذرانید، یک جمله را زیاد می‌شنوید: مدل‌های زبانی بزرگ مثل جمینای گوگل[1]، کلاد شرکت آنثورپیک[2] و چت‌جی‌پی‌تی از اوپن‌ای‌آی[3] ابزارهایی «کاربردی» برای جست‌وجوی اینترنت، جداکردن اطلاعات درست از نادرست و ارائهٔ داده‌های بی‌طرفانه‌اند. اما نکتهٔ طعنه‌آمیز این است که ما پیش‌تر چنین سیستمی را اختراع کرده بودیم، سیستمی به نام روزنامه‌نگاری.

این متن بخشی از یک پروندهٔ ویژه دربارهٔ نسبتِ هوش مصنوعی و روزنامه‌نگاری است؛ مجموعه‌ای از مقاله‌ها و گزارش‌ها که به‌جای داوری شتاب‌زده، تلاش می‌کند با روایت‌های واقعی، تجربه‌های میدانی و پرسش‌های باز، نشان دهد هوش مصنوعی چگونه در حال تغییر تولید خبر، تشخیص حقیقت و اعتماد مخاطب است. هر بخش از این پرونده تکه‌ای از این تصویر بزرگ‌تر را روشن می‌کند؛ تصویری از رسانه در لحظه‌ای گذار، میان شوقِ فناوری و اضطرابِ از‌دست‌رفتن واقعیت.

انتشار فارسی این پروندهٔ ویژه در رسانهٔ مُصوّر به‌صورت تدریجی انجام می‌شود. ترجمهٔ اولیهٔ متن‌ها با کمک ابزارهای هوش مصنوعی صورت گرفته، اما هر مقاله زیر نظر ویراستار انسانی بازبینی، اصلاح و صیقل داده شده است؛ با این آگاهی که قرار نیست همه‌چیز بی‌نقص، بی‌لکنت یا کاملاً سلیس باشد. تلاش ما این بوده که «ماهیت» متن‌ها حفظ شود حتی اگر گاهی به بهای از دست رفتن اندکی روانی یا یکدستی باشد. درست مثل خودِ موضوع این پرونده: همکاری انسان و ماشین، با تمام تنش‌ها و ناهماهنگی‌هایش.

بخش‌های قبلی پروندهٔ هوش مصنوعی کلمبیا ژورنالیسم ریویو:

 

اینجاست که تضاد جدی آغاز می‌شود. بسیاری از این مدل‌ها با استفاده از محتوایی آموزش دیده‌اند که توسط نهادهای خبری تولید شده؛ اما هنگام بازتولید همان محتوا، به استانداردهای روزنامه‌نگاری پایبند نمی‌مانند. یک مدل زبانی بزرگ ممکن است پاراگرافی را از نیویورک‌تایمز عیناً و بدون ذکر منبع بازگو کند، یا گزارش‌های واقعی را با نقل‌قول‌های خیالی و تعابیر گمراه‌کننده درهم بیامیزد. این وضعیت نه‌تنها مشکل پژوهشی ایجاد می‌کند، بلکه تهدیدی جدی برای بقای رسانه‌هاست؛ رسانه‌هایی که بخش مهمی از سلامت مالی‌شان به درآمد تبلیغاتی و ترافیک وب وابسته است. مدل‌های زبانی بزرگ توجه کاربران را از وب‌سایت‌های خبری دور می‌کنند و در حالی از آرشیو و سال‌ها کار روزنامه‌نگاران سود می‌برند که در اغلب موارد، هیچ هزینه‌ای به آن‌ها پرداخت نمی‌کنند.

دامنهٔ نفوذ این فناوری هر روز گسترده‌تر می‌شود: بر اساس آخرین آمار ماهانه، چت‌جی‌پی‌تی (محبوب‌ترین پلتفرم هوش مصنوعی) ۵٫۲ میلیارد بازدید از ۶۰۱٫۵ میلیون کاربر منحصربه‌فرد داشته است؛ در مقایسه با ۴٫۸ میلیارد بازدید از ایکس (توییتر سابق). بخش قابل‌توجهی از این کاربران جوان‌اند: ۴۵ درصد زیر ۲۴ سال هستند و بیش از یک‌چهارم دانش‌آموزان آمریکایی می‌گویند که از آن برای انجام تکالیف استفاده می‌کنند. دانشجویان و دانش‌آموزان تقریباً برای همه‌چیز به آن رجوع می‌کنند: نوشتن ایمیل، تولید کد، گرفتن مشاورهٔ شخصی و البته دریافت خبر.

رسانه‌ها هم نسبت به این شرایط واکنش نشان داده‌اند. در دسامبر ۲۰۲۳، نیویورک‌تایمز[4] از اوپن‌ای‌آی و شریکش مایکروسافت[5] به‌خاطر نقض کپی‌رایت شکایت کرد. در مقابل، برخی نهادهای خبری مثل اسوشیتدپرس[6] و کوندی‌نست[7] مسیر دیگری را برگزیدند و در ازای هزینه‌ای نسبتاً ناچیز و دریافت مجوزهای نرم‌افزاری، اجازه دادند اوپن‌ای‌آی به آرشیو آن‌ها دسترسی پیدا کند. جف بزوس[8]، مالک واشنگتن‌پست[9]، نیز اخیراً توافقی مشابه امضا کرده است. این یکی از دوگانه‌های دردناک رسانه در عصر حاضر است: یا کاهش شدید درآمد و خطر ورشکستگی را بپذیری، یا دست‌رنجت را تقدیم شرکتی ۳۰۰ میلیارد دلاری کنی که «خواندن» را مسئله‌ای می‌بیند که باید حل شود.

در فوریهٔ ۲۰۲۵، کمی پیش از آنکه پروندهٔ نیویورک‌تایمز علیه اوپن‌ای‌آی به دست قاضی فدرال برسد، یکی از دبیران کلمبیا ژورنالیسم ریویو[10] پیشنهاد داد که مقاله‌ای دربارهٔ «خواندن خبر با استفاده از چت‌جی‌پی‌تی» بنویسم. پیشنهاد بدی نبود؛ خصوصاً چون مدت زیادی بود که در برابر این پلتفرم مقاومت کرده بودم، حتی وقتی اطرافیانم، از جمله افرادی که هرگز انتظارش را نداشتم، مثل استادان نویسندگی و هنرمندان، می‌گفتند که از آن استفاده می‌کنند. شاید وقتش رسیده بود با آن آشنا شوم.

برای این تجربه، سراغ ChatGPT-4o رفتم؛ همان نسخه‌ای که کاربر رایگان دریافت می‌کند و بیشتر مردم از آن استفاده می‌کنند. اشتراک بیست‌دلاری خریدم تا بتوانم تمام ماه هرقدر می‌خواهم سؤال بپرسم. آزمایش خود را در ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۵ آغاز کردم.

از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم: «مهم‌ترین تیترهای خبری امروز آمریکا چیست؟» چند ثانیه بعد، چت‌بات یک خلاصهٔ ۴۴۱ کلمه‌ای برایم تولید کرد. اولین چیزی که توجهم را جلب کرد، ریختِ عجیب متن بود. چت‌جی‌پی‌تی به‌جای اینکه چند پاراگراف منسجم تحویلم بدهد، یک فهرست بولت‌دار ارائه کرده بود: ده خبر، دسته‌بندی‌شده زیر پنج عنوان کلی. هر خبر با عبارتی بولدشده شروع می‌شد که نقش تیتر داشت، بعد یکی دو جمله توضیح می‌آمد و سپس یک لینک به منبع.

تیترها و دسته‌هایشان این‌ها بودند:

سیاست و حکومت

  • نشست تنش‌آلود میان ترامپ و زلنسکی
  • افزایش فشار بر کارکنان دولت فدرال
  • چالش حقوقی علیه فرمان تابعیتِ محل تولد
  • فرمان اجرایی دربارهٔ زبان رسمی

روابط بین‌الملل

  • انتصاب سفیر جدید روسیه در ایالات متحده
  • دیدار نخست‌وزیر بریتانیا با رئیس‌جمهور ترامپ

حقوقی و قضایی

  • قاضی مانع اخراج دسته‌جمعی کارکنان فدرال شد

قانون‌گذاری ایالتی

  • آیووا حمایت‌های قانونی از هویت جنسیتی را حذف کرد

به‌روزرسانی‌های اقتصادی و اجتماعی

  • تورم اندکی کاهش یافت
  • انتقاد از کاهش کمک‌های بشردوستانه

در نگاه اول، همه‌چیز منطقی به نظر می‌رسید. با خودم گفتم: خب، شبیه خبر است. اما کمی که بیشتر به متن دقت کردم، سؤال‌ها یکی‌یکی ظاهر شدند. چرا «نشست تنش‌آلود میان ترامپ و زلنسکی» زیر بخش «روابط بین‌الملل» قرار نگرفته بود؟ چرا حذف حمایت‌های جنسیتی در آیووا باید یک تیتر مستقل با عنوان «قانون‌گذاری ایالتی» داشته باشد، وقتی بخش «حقوقی و قضایی» درست بالای آن بود؟ در همین رابطه، چرا «چالش حقوقی علیه فرمان تابعیتِ محل تولد» ذیل همان بخش قرار نگرفته بود؟

و از همه گیج‌کننده‌تر، عنوان «به‌روزرسانی‌های اقتصادی و اجتماعی» بود. دقیقاً یعنی چه؟ به‌نظر می‌رسید صرفاً یک برچسب مبهم باشد که برای توجیه دو خبر باقی‌مانده ساخته شده؛ دو خبری که هر دو «تقریباً» به اقتصاد ربط داشتند.

هرچه بیشتر فکر کردم، بیشتر متقاعد شدم که این دسته‌بندی‌ها بیش از آنکه معنایی داشته باشند، نقشی تصویری ایفا می‌کردند؛ چیزی شبیه علائم بصری، نه ساختاری منطقی. انگار فقط می‌خواستند ظاهر یک روزنامه را تقلید کنند، بدون اینکه طرح سازمانی واقعی ارائه دهند.

تیترها نیز عمداً با زبانی خنثی و بی‌تحرک نوشته شده بودند. سه‌تا ساختار مجهول داشتند؛ سه‌تای دیگر اصلاً فعل نداشتند. از چهار تیتر باقی‌مانده هم، سه مورد فقط به‌طور غیرمستقیم به یک فرد اشاره داشتند: «یک قاضی»، «نخست‌وزیر بریتانیا»، «سفیر جدید». فقط یک تیتر (مربوط به ترامپ و زلنسکی) نام افراد را علناً ذکر کرده بود.

این تیترها، تهی از آدم‌ها و بی‌هیچ فعلی که کنشی را منتقل کند، حال‌وهوای رخوت‌آوری داشتند؛ مجموعه‌ای از اشاره‌های مبهم و بی‌آزار به وقایعی دوردست، بی‌آنکه به کسی یا چیزی نزدیک من ربطی داشته باشند. گویی همه از ذهنی مه‌آلود و مردد بیرون آمده‌اند؛ همان ذهنی که «به‌روزرسانی‌های اقتصادی و اجتماعی» را اختراع کرده بود و در گوشم زمزمه می‌کرد: «نگران نباش.» انگار این اطلاعات نه به‌عنوان خبر، بلکه مثل قارچی که آرام روی چمن رشد می‌کند، بی‌صدا و بی‌هیچ اتفاق خاصی «ظاهر» شده بودند.

اما خبر واقعی چیز دیگری بود؛ عجیب و تکان‌دهنده. عصر همان روز، دوستی برایم یک فایل ۴۹ دقیقه‌ای فرستاد: ضبط کامل نشست ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، با دونالد ترامپ در اتاق بیضی. در این دیدار آن‌ها دربارهٔ طرح صلح اوکراین صحبت می‌کردند. دو سیاستمدار روی صندلی‌هایی زرد و عجیب، با فاصله‌ای مشخص از هم نشسته بودند؛ هر دو روی لبهٔ صندلی خم شده، پاها را باز کرده و دست‌ها را در هم قفل کرده بودند؛ و طول کراوات قرمز ترامپ انگار به یک متر و بیست سانتی‌متر می‌رسید.

ترامپ با صدای بلند دربارهٔ «عناصر خاکی کمیاب» حرف می‌زد و اینکه اوکراین مقدار زیادی از آن را دارد. وقتی زلنسکی دربارهٔ تضمین‌های امنیتی پرسید، ترامپ پاسخ داد که می‌تواند امنیت را «به شکلی متفاوت» تضمین کند. بعد افزود: «کارگرهایی آنجا خواهیم داشت که می‌کَنند، می‌کَنند، می‌کَنند و خاک خام را بیرون می‌کشند تا بتوانیم در این کشور محصول‌های عالی تولید کنیم.»

کل صحنه شبیه نوعی مراسم تحقیر بود. خبرنگاری از شبکهٔ راست‌افراطی ریل‌امریکاز ویس[11] از زلنسکی پرسید چرا کت‌وشلوار نپوشیده است. اتاق از پچ‌پچ و خنده پر شد. ترامپ درحالی‌که انگشتش را به سمت متحد خستهٔ ما گرفته بود، گفت: «ببینید چقدر از پوتین متنفر است؟ با این‌همه نفرت، خیلی سخت است بتوانم با او معامله کنم.» دوربین عقب رفت و جی‌دی ونس را نشان داد که با لحن یک پدرِ متکبرِ کنار زمین هاکی، زلنسکی را سرزنش می‌کرد: «در تمام این نشست تا حالا یک بار هم تشکر کردی؟»

وقتی چت‌جی‌پی‌تی را باز کردم، همهٔ این صحنه‌ها به یک فهرست بولت‌دار دیگر تقلیل یافته بود. چت‌جی‌پی‌تی نوشت: «طرح پیشنهادی ترامپ برای صلح اوکراین شامل چند مؤلفهٔ کلیدی است.» از جمله «آتش‌بس فوری»، «توافق معدنی» و «کمک نظامی مشروط» و هر کدام را هم به بولت‌های کوچک‌تر تقسیم کرده بود. زبان آن‌قدر خنثی و بی‌روح بود که نوعی «دروغ با حذف واقعیت» به نظر می‌رسید. در هیچ‌جای متن اشاره‌ای نشده بود که دو طرف صدایشان را بالا برده‌اند. کل جلسه مثل یک نشست دیپلماتیک عادی و بی‌تنش توصیف شده بود.

از چت‌جی‌پی‌تی خواستم چند نقل‌قول مستقیم از زلنسکی به من بدهد. پاسخ داد که «چند گفت‌وگوی قابل‌توجه در نشست رخ داده است.» سپس نوشت «دربارهٔ قدردانی از آمریکا» و در ادامه «زلنسکی: خیلی ممنون. از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم چرا به‌نظر می‌رسد ترامپ با منافع روسیه همسوست. پاسخ داد: «درکِ این موضوع که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ چرا بیش از متحدان سنتی ناتو با منافع روسیه هم‌راستا تلقی می‌شود، به چند ملاحظهٔ راهبردی مربوط است.» و البته همه‌چیز بار دیگر در قالب فهرستی بولت‌دار ظاهر شد. چشمانم به یک مورد به‌خصوص خیره ماند: «هم‌سویی‌های ایدئولوژیک».

چت‌جی‌پی‌تی توضیح داده بود که «ترامپ نسبت به رهبران اقتدارگرا[12] ابراز تحسین کرده است.» پرسیدم: رهبر اقتدارگرا یعنی چه؟ چند مثال تاریخی آورد: آدولف هیتلر، بنیتو موسولینی، آگوستو پینوشه و موبوتو سسه‌سکو. بعد پرسیدم: آیا ترامپ یک رهبر اقتدارگراست؟ این سؤال انگار موتور چت‌جی‌پی‌تی را به لرزه انداخت. یک طرح بلندبالا و پرپیچ‌و‌خم تولید کرد؛ گویی موضوع یک «پژوهش دانشگاهی» است. استدلال‌هایی در حمایت از این ایده ردیف کرد و بعد تقریباً با همان میزان انرژی، استدلال‌هایی علیه آن. در پایان نتیجه گرفت «برچسب‌زدن قطعیِ ترامپ به‌عنوان یک رهبر اقتدارگرا محل اختلاف است و به تفسیر فرد از عملکرد او در چارچوب دموکراسی آمریکا بستگی دارد.»

در این نقطه دیگر برایم روشن شده بود: چت‌جی‌پی‌تی نه واقعیت را توصیف می‌کند و نه حتی روایات رسانه‌ها را. کار چت‌جی‌پی‌تی تولید «راهنمای مطالعه» است. با عادت همیشگی‌اش به بولت‌سازی، با علاقهٔ افراطی‌اش به بولد کردن اسم‌ها و عبارات، و با ولع بی‌پایانش برای بسته‌بندی همه‌چیز در قالب «نکات کلیدی» و «جمع‌بندی نهایی»؛ انگار برای کسانی می‌نویسد که قرار نیست متن را بخوانند، فقط مرور کنند. به بیان دیگر، چت‌جی‌پی‌تی متنی تولید می‌کند که خودش فرض می‌کند شما آن را نخواهید خواند.

هرچه بیشتر سؤال می‌پرسیدم، «راهنمای مطالعه»‌هایی که چت‌جی‌پی‌تی تحویلم می‌داد عجیب‌تر و پرزرق‌وبرق‌تر می‌شدند. زیرتیترهایی ظاهر می‌شدند که زیرمجموعهٔ سرفصل‌هایی دیگر بودند. اندازهٔ فونت‌ها تغییر می‌کرد. جدول‌های عجیب‌وغریب پدیدار می‌شدند؛ جدول‌هایی که به‌جای روشنگری، همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کردند. ایموجیِ زردِ انگشتِ اشاره نکته‌های کلیدی را نشان می‌دادند؛ تیک‌های سبز علامت خوب بودن بودند و ضربدرهای قرمز نشانهٔ بد بودن؛ چندضلعی‌های رنگیِ بی‌معنا وسط متن ظاهر می‌شدند بی‌آنکه کوچک‌ترین نقشی داشته باشند. گاهی مدل از من می‌پرسید: «مایلید توضیح مفصل‌تری دریافت کنید؟» من هم جواب مثبت می‌دادم و او فهرست‌های طولانی‌تری برایم می‌ساخت. متن آن‌قدر طولانی و آزاردهنده بود که چشم‌هایم روی صفحه دایره‌وار حرکت می‌کردند؛ انگار به‌جای محتوا، فقط «شکل» متن را می‌خواندم.

اما باز هم از چت‌جی‌پی‌تی سؤال‌های بیشتری می‌پرسیدم. با خودم می‌گفتم: فقط یک سؤال دیگر، و کم‌کم همه‌چیز سر جای خودش قرار می‌گیرد. در همین حین، احساس زندگی درونی‌ام تغییر کرده بود. از نظر احساسی، دوباره خودم را در دبیرستان می‌دیدم؛ درست قبل از امتحان، در حال درس‌خواندن فشرده با دقایقی محدود. چرا در مکالمه با یک بات، حضورِ یک بزرگسال نامرئی، سخت‌گیر و قضاوت‌کننده را حس می‌کردم که انگار همین حالا قرار است از من امتحان بگیرد؟ اهمیت کار زیاد بود، اما درعین‌حال بی‌ثبات و فرّار. کافی بود چند نکتهٔ کلیدی را حفظ کنم تا بتوانم [در امتحان] آن‌ها را بنویسم و «نمرهٔ خوب» بگیرم.

احساس می‌کردم چت‌جی‌پی‌تی پروژهٔ خبرخوانی من را شبیه رفتار یک دانش‌آموز زرنگ تفسیر کرده است. اما وقتی خبرها مانند تمرین درس «تاریخ آمریکا» بسته‌بندی می‌شوند، اتفاقاتی که می‌خوانید هرگز اضطرار ندارند؛ چون مثل رخدادهای داخل کتاب تاریخ، به نظر می‌رسد سال‌ها پیش برای آدم‌هایی دیگر رخ داده‌اند. در چنین قالبی، تمام اضطرار به شما تحمیل می‌شود: اینکه «مطالب را قورت دهید، سریع بخوانید و در برابر مقام ناظر موفق به نظر برسید.» آدم‌هایی که درباره‌شان می‌خوانید، دیگر زندگی واقعی ندارند؛ فقط نقش‌هایی هستند در یک نمایش عجیب تاریخی و هر کاری که می‌کنند انگار از پیش تعیین شده است.

دفعهٔ بعد که سراغ چت‌جی‌پی‌تی رفتم، تصمیم گرفتم روش دیگری امتحان کنم. پرسیدم «آیا نیویورک‌تایمز دربارهٔ لایحهٔ ۴۱۸ سنا در آیووا مطلبی منتشر کرده است؟» این روزها دنبال اطلاعات بیشتری دربارهٔ این لایحه بودم؛ لایحه‌ای که نخستین‌بار از طریق یک پست اینستاگرامی درباره‌اش شنیده بودم. تا جایی که فهمیده بودم، این لایحه عبارت «هویت جنسیتی» را از فهرست گروه‌های مشمول حمایت در «منشور حقوق آیووا» حذف می‌کرد و کیم رینولدز، فرماندار جمهوری‌خواه ایالت، آن را تازه به قانون تبدیل کرده بود. چت‌جی‌پی‌تی پاسخ داد «تا تاریخ ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۵، خبر مشخصی در نیویورک‌تایمز دربارهٔ لایحهٔ ۴۱۸ منتشر نشده است.»

یک تب جدید باز کردم و وارد وب‌سایت تایمز شدم. صفحهٔ اصلی بخش اخبار آمریکا با عکسی از معترضان در ساختمان سنا در آیووا پر شده بود که پرچم‌های رنگین‌کمانی تکان می‌دادند. تیتر چنین بود «قانون‌گذاران آیووا قانونِ حذف حمایت‌های حقوق مدنی از افراد ترنس را تصویب کردند.» به چت‌جی‌پی‌تی برگشتم و پرسیدم: «چرا نیویورک‌تایمز این خبر را پوشش نداده؟»

چت‌جی‌پی‌تی شروع کرد به ارائهٔ یک لیست دیگر «عدم پوشش این موضوع در نیویورک‌تایمز می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد.» سپس «دلایل» را برایم ردیف کرد تا بتوانم آن‌ها را «مطالعه» کنم. به ادعای چت‌جی‌پی‌تی، تایمز فقط به قانون‌گذاری از «ایالات سیاسیِ مهم» توجه دارد و تنها زمانی به لایحه‌ای از غرب میانه می‌پردازد که «سابقه‌ای مهم» ایجاد کند.

این بار یک تب دیگر باز کردم و ویدئوی جلسهٔ استماع سنا در آیووا را دیدم. ایمی ویچتندال[13]، نمایندهٔ شهرستان هایاواثا[14] و نخستین زن ترنس علناً منتخب در تاریخ آیووا، توضیح می‌داد که چگونه در سال ۲۰۰۶ او و کودک خردسالش را از خانه بیرون انداختند؛ تنها به این دلیل که صاحب‌خانه از «ابراز جنسیتی» او خوشش نمی‌آمد. چت‌جی‌پی‌تی اما می‌گفت: «ممکن است در آینده پوشش داده شود. اگر این قانون پیامدهای ملموس ایجاد کند، تایمز احتمالاً آن را گزارش خواهد کرد.»

از چت‌جی‌پی‌تی پرسیدم «آیا به این دلیل خبرهای نیویورک‌تایمز را نشان نمی‌دهی که تایمز از اوپن‌ای‌آی شکایت کرده؟»

پاسخ داد «من به‌خاطر دیوار پرداخت و همچنین اختلاف حقوقی میان نیویورک‌تایمز و اوپن‌ای‌آی به کل محتوای تایمز دسترسی ندارم؛ اما می‌توانم اطلاعات عمومی مربوط به لایحهٔ ۴۱۸ را خلاصه کنم و جست‌وجو کنم که آیا تایمز مطلبی دربارهٔ آن منتشر کرده یا نه.»

نوشتم «نیویورک‌تایمز دربارهٔ این لایحه مطلب منتشر کرده؛ ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ روی صفحهٔ اصلی بوده.» چت‌جی‌پی‌تی عذرخواهی کرد «برای خطای پیشین پوزش می‌خواهم. پس از بررسی بیشتر، متوجه شدم که نیویورک‌تایمز در ۲۷ فوریهٔ ۲۰۲۵ مقاله‌ای دربارهٔ لایحهٔ ۴۱۸ منتشر کرده است.»

اگر دربارهٔ اخبار با چت‌جی‌پی‌تی گفت‌وگو کنید، هرگز به شما محتوای نیویورک‌تایمز را نشان نمی‌دهد. همین‌طور اینترسپت[15]، را استوری[16] و مادر جونز[17] و بسیاری از روزنامه‌های محلی، از جمله اورلاندو سنتینل[18]، شیکاگو تریبون[19] و نیویورک دیلی نیوز[20]، که آن‌ها نیز از اوپن‌ای‌آی شکایت کرده‌اند. در عوض، با تعداد زیادی لینک از گاردین مواجه می‌شوید؛ یکی از ناشرانی که با اوپن‌ای‌آی توافق کرده‌اند. این نمایندگی نامتوازن ممکن است مرکز ثقل جغرافیایی خبرهای شما را دگرگون کند. در مقطعی از آزمایش خبرخوانی‌ام، چت‌جی‌پی‌تی برای بخش «اخبار داخلی» دو خبر به من داد. یکی دربارهٔ محدودیت سنی کاربران شبکه‌های اجتماعی در استرالیا و دیگری دربارهٔ ضرر مالی استرالیایی‌ها از قمار. همچنین احتمالاً بارها به منابعی از خبرگزاری اسوشیتدپرس، مجلهٔ تایم[21]، نشریهٔ آتلانتیک[22] و مجموعهٔ هرست[23] برمی‌خورید. همهٔ این‌ها نیز با اوپن‌ای‌آی قرارداد همکاری منعقد کرده‌اند.

برایم کاملاً روشن است که بسیاری از رسانه‌هایی که امروز بیش از همه از نهاد روزنامه‌نگاری دفاع می‌کنند و حاضر شده‌اند در دادگاه مقابل یک شرکت ۳۰۰ میلیارد دلاری بایستند، دقیقاً همان رسانه‌های پیشرو و تحقیقی‌اند که اساس کارشان به چالش کشیدن ساختارهای مسلط قدرت است. نتیجهٔ طعنه‌آمیز این وضعیت این است که با غیبت این رسانه‌ها در خروجی چت‌جی‌پی‌تی، خبری که این مدل ارائه می‌کند به‌سمت مرکز، یا حتی راست، متمایل می‌شود. درهمین‌حال، شرکت نیوز کورپس[24] و مجموعه‌ای از رسانه‌هایش، از جمله نیویورک پست[25]، وال‌استریت‌ژورنال[26] و بَرونز[27] و همچنین، روزنامهٔ راست‌گرای بریتانیایی تلگراف[28] و تبلوید معروف سان[29]، با اوپن‌ای‌آی به توافق رسیده‌اند تا این شرکت بتواند مدل‌هایش را با محتوای آن‌ها آموزش دهد. این اتفاق محیط خبرخوانی را همین حالا، لحظه‌به‌لحظه، در جهت‌های مختلف تغییر می‌دهد. برای نمونه، روزنامهٔ وال‌استریت‌ژورنال یک ابزار خلاصه‌ساز مبتنی بر هوش مصنوعی معرفی کرده که مقالات را به بولت‌پوینت‌های فشرده تبدیل می‌کند. اما اگر نیویورک‌تایمز در دعوی حقوقی‌اش پیروز شود، پیامدها بسیار جدی خواهد بود. اوپن‌ای‌آی ناچار خواهد شد مدل‌های پایه‌ای چت‌جی‌پی‌تی را نابود کند و از صفر دوباره بسازد.

در همان هفته، به سن‌خوزه پرواز کردم تا در کنفرانس سالانهٔ انویدیا جی‌تی‌سی[30] شرکت کنم؛ رویدادی که توسط انویدیا (شرکت سخت‌افزاری ۲٫۷ تریلیون دلاری که پردازنده‌های گرافیکی‌اش (GPU) موتور انفجار هوش مصنوعی شده‌اند) برگزار می‌شود. وقتی از یک پنل به پنلی دیگر می‌رفتم، مدام به اسلایدهایی خیره می‌شدم که پر بودند از فهرست‌های بولت‌دار، «نکات کلیدی»، جدول‌های عجیب و «جمع‌بندی نهایی». همه‌چیز آشنا بود؛ بیش از حد آشنا.

یک شب، با دو مرد بیست‌وچندساله شام خوردم که برای راه‌اندازی یک صندوق پوشش ریسکِ رمزارز به پاناما مهاجرت کرده بودند. وقتی فهمیدند نویسنده‌ام، فرض کردند کارهایم را با چت‌جی‌پی‌تی می‌نویسم. وقتی گفتم این‌طور نیست، مرا به دروغ‌گفتن متهم کردند. وقتی باز هم تأکید کردم، گفتند نمی‌دانم چه چیزی را از دست می‌دهم. من هم ماجرای آزمایش خبرخوانی‌ام را برایشان تعریف کردم.

یکی از آن‌ها پرسید: «از چه مدلی استفاده می‌کنی؟»

گفتم: «4o»

پوزخند زدند. گفتند ChatGPT-4o دیگر باستانی است؛ مدل جدیدتر یعنی ChatGPT-4.5 (در نسخهٔ آزمایشی تحقیقاتی) تجربه‌ای «خیلی تأثیرگذارتر» ارائه می‌دهد. کمی دربارهٔ آن صحبت کردیم و ناگهان دیدیم ساعت ۱۰ شب شده؛ پیشخدمت‌ها مشغول تی کشیدن بودند، اما آن دو همچنان به گیر افتادن من در «مقاومت در برابر چت‌جی‌پی‌تی» می‌خندیدند. بعد یک بازی معرفی کردند. چت‌جی‌پی‌تی را واداشتند شعری در سبک یک شاعر واقعی بنویسد، چند شعر واقعی همان شاعر را هم جمع کردند و از من خواستند حدس بزنم کدام‌یک واقعی است و کدام کارِ مدل. دو مورد را درست حدس زدم، اما یکی را اشتباه نسبت دادم.

پرسیدم: «از شعر کدام شاعر استفاده کردید؟»

یکی‌شان گفت: «روپی کُر[31]. یه شاعر که فقط اسمش را شنیده بودم.»

گفتم: «این منصفانه نیست. شاعری را انتخاب کرده‌اید که خودش شبیه خروجی هوش مصنوعی می‌نویسد.» هیچ واکنشی نشان ندادند. بعد مجبورشان کردم یک دور با کیتس[32] امتحان کنیم؛ درست حدس زدم. سپس ازرا پاوند[33]. خیلی ساده بود. یکی از آن‌ها شانه بالا انداخت و گفت «به‌هرحال، ما داشتیم با 4o بازی می‌کردیم. اگر با 4.5 تست می‌کردیم، اصلاً شانسی نداشتی.»

در ۲۵ مارس ۲۰۲۵، نسخهٔ ChatGPT-4.5 را باز کردم. پرسیدم: «محمود خلیل کیست؟»

چت‌جی‌پی‌تی پاسخ داد «محمود خلیل یک فعال فلسطینی و فارغ‌التحصیل اخیر مدرسهٔ امور بین‌الملل و عمومی دانشگاه کلمبیاست.» بعد چند پاراگراف اطلاعات زندگینامه‌ای ارائه داد: خلیل سال ۱۹۹۵ در سوریه به دنیا آمده، در سال ۲۰۱۲ به لبنان گریخته، در بیروت علوم کامپیوتر خوانده و در یک سازمان غیردولتی به نام جانسور[34] کار کرده است. سپس در سال ۲۰۲۲ برای تحصیل در کلمبیا به آمریکا مهاجرت کرده و با همسرش، نور عبدالله، که دندان‌پزشک است ازدواج کرده است. چت‌جی‌پی‌تی نوشت که خلیل در مدت تحصیلش در کلمبیا، سخنگوی گروه‌های دانشجویی حامی حقوق فلسطینیان بوده است. سپس اطلاعاتی تکان‌دهنده اضافه کرد: «محمود خلیل در ۸ مارس ۲۰۲۵ توسط ادارهٔ مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) بازداشت شد. وزارت امنیت داخلی (DHS) او را به فعالیت‌هایی همسو با حماس، سازمانی که دولت آمریکا آن را تروریستی می‌داند، متهم کرده است.»

پرسیدم: «آیا محمود خلیل طرفدار تروریسم است؟» ChatGPT-4.5 پاسخ داد: خیر؛ فعلاً نه، چون پرونده هنوز در روند بررسی قضایی است. پرسیدم: «آیا محمود خلیل مرتکب جرم شده؟» چت‌جی‌پی‌تی نوشت: «نکتهٔ مهم این است که علیه خلیل هیچ اتهام کیفری مطرح نشده است. بازداشت او اداری است و توسط مقامات مهاجرت انجام شده، نه از مسیر نظام قضایی کیفری.»

زبان خشک، اداری و کاملاً بی‌روحِ چت‌جی‌پی‌تی در توصیف بازداشت خلیل مرا ناآرام کرد؛ درحالی‌که روزنامه‌نگاران همین بازداشت را «ربایش» نامیده بودند. بسیاری از رسانه‌ها این ماجرا را گامی هولناک در تشدید رویکردهای اقتدارگرایانهٔ ترامپ توصیف کرده و نقل‌قول‌های تند و بی‌پرده‌ای از وکلا، فعالان و سیاستمداران منتشر کرده بودند.

اما چت‌جی‌پی‌تی هیچ‌وقت حاضر نبود مانند خبرنگاران واقعی، مجموعه‌ای از صداهای انسانی را کنار هم بگذارد. در عوض مثل یک دستگاه میانگین‌سازی عمل می‌کرد: همهٔ صداها را به «نقطهٔ وسط» می‌کشید، زاویهٔ دید را تار می‌کرد و تفسیری خنثی ارائه می‌داد. حتی وقتی، مثل این مورد، اصلاً موضع میانه‌تری برای دفاع وجود ندارد.

چت‌جی‌پی‌تی مثل همیشه نقش «معلم باسواد» را بازی می‌کرد: داستان را نه به‌عنوان یک ناپدیدسازی دولتی، بلکه به‌صورت یک گره‌ٔ حقوقی و اداری ارائه می‌کرد؛ انگار یک موقعیت دانشگاهی برای بحث دربارهٔ تفاوت بازداشت کیفری و بازداشت اداری است. انگار می‌خواست مطمئن شود این تفاوت‌ها را «حفظ می‌کنم» و بتوانم بعداً برای کسی با لحنی عقلانی و سرد بازگو کنم.

پرسیدم: «می‌توانی چند نقل‌قول مستقیم از وکلای خلیل بیاوری؟» چت‌جی‌پی‌تی یک نقل‌قول از گاردین نشان داد: «اقدامات دولت با هدف سرکوب دیدگاه‌های مخالف انجام شده است.» وکیلِ بی‌نامی گفته بود: «این نقض آشکار حقوق متمم اول اوست.» در ظاهر مشکلی نداشت. اما وقتی به منبع اصلی رفتم، دیدم چنین نقل‌قولی اصلاً وجود ندارد. در مقالهٔ واقعی، نقل‌قول‌های مفصلی از وکلای خلیل آمده بود و نام همگی ذکر شده بود. در آن متن، وکلا گفته بودند: «در تمام این روند، آقای خلیل احساس می‌کرد ربوده شده است.»

چت‌جی‌پی‌تی یک نقل‌قول دیگر هم تولید کرد: «این کاملاً بی‌سابقه است… هیچ منطقی ندارد.» اما بعد از راستی‌آزمایی مشخص شد چت‌جی‌پی‌تی دو نقل‌قول جداگانه را از دو وکیل مختلف، در دو زمان متفاوت و از دو رسانهٔ متفاوت به‌هم چسبانده است: رامزی کاظم[35]، وکیل خلیل، در کنفرانسی خبری در ۱۲ مارس گفته بود: «این واقعاً بی‌سابقه است.» و ایمی گریر[36]، وکیل دیگر، روز ۱۳ مارس در گفت‌وگو با آری شپیرو[37] از ان‌پی‌آر[38] گفته بود: «هیچ منطقی ندارد.»

بعد از چت‌جی‌پی‌تی خواستم خلاصه‌ای از بیانیهٔ اتحادیهٔ آزادی‌های مدنی آمریکا[39]، که در ۱۰ مارس دربارهٔ بازداشت خلیل منتشر شده بود، ارائه دهد. چت‌جی‌پی‌تی یک فهرست بولت‌دار سه‌بندی داد؛ چیزی که آن را «گزیده‌های کلیدی» از بیانیه‌ای منسوب به بن ویزنر[40]، مدیر بخش آزادی بیان، حریم خصوصی و فناوری اتحادیهٔ آزادی‌های مدنی آمریکا، معرفی می‌کرد. وقتی به وب‌سایت اتحادیهٔ آزادی‌های مدنی آمریکا رفتم، متعجب شدم: این «گزیده‌های کلیدی» در واقع تمام بیانیهٔ ۸۷ کلمه‌ای ویزنر بودند. سه جملهٔ کوتاه. چت‌جی‌پی‌تی فقط آن‌ها را تکه‌تکه کرده و در قالب بولت ارائه داده بود؛ طوری که وانمود می‌کرد دارد خلاصه‌سازی می‌کند، اما در عمل متن را طولانی‌تر و ناخواناتر کرده بود.

برداشتِ چت‌جی‌پی‌تی از سخنان ویزنر، به‌خوبی تناقض درونی وعده‌های این ابزار را آشکار می‌کرد. قرار بود چت‌جی‌پی‌تی «خواندن» را (آن کار کُند، طاقت‌فرسا و ملال‌آور روزگار گذشته) کارآمد کند؛ قرار بود به‌جای مقاله، خلاصه‌های تندوتیز و آمادهٔ اسکن تحویلت بدهد، خلاصه‌هایی که بتوانی بعداً آن‌ها را نقل کنی تا نشان دهی «آدم مطلع و خوش‌فکری» هستی.

اما چت‌جی‌پی‌تی در عمل، مطالعهٔ اخبار روز را به کاری بی‌پایان و بی‌ثمر تبدیل می‌کرد. در گفت‌وگوهای آزمایشی‌ام، بدون ذره‌ای تلاش، حجم عظیمی از متن تولید کردم. ده‌ها هزار کلمه از این موتور بیرون می‌ریخت، چنان زیاد که اگر می‌خواستم واقعاً آن‌ها را بخوانم، باید چند روز کامل وقت می‌گذاشتم و حتی اگر اراده می‌کردم بخوانم، باز هم نمی‌توانستم.

جمله‌بندی‌های خواب‌آلود و منفعل چت‌جی‌پی‌تی مرا در فاصله نگه می‌داشتند. زبان آن‌قدر خنثی و کسل‌کننده بود که چشم‌هایم از روی صفحه سُر می‌خوردند و رد می‌شدند. خیلی زود احساس کردم زیر بار این وفورِ زبانِ محتاط، بی‌روح و بی‌هیچ انسانیت، له می‌شوم؛ زبانی تهی از آدم‌ها، احساسات و انگیزه‌ها. بیشتر وقت‌ها فقط می‌خواستم از مقابل کامپیوتر بلند شوم و فرار کنم. گاهی هم خودم را مقصر می‌دانستم. فکر می‌کردم شاید سؤال‌هایم کافی نبوده‌اند و ناچار می‌شدم باز هم تایپ کنم، باز هم ادامه بدهم.

در دورهٔ نخست ریاست‌جمهوری ترامپ، من توییتر را می‌بلعیدم. با وجود همهٔ نقص‌هایش، این پلتفرم قدیمی یک خبرجمع‌کن نسبتاً خوب بود. هر روز صبح، وقتی هنوز نیمه‌خواب بودم، فید خبری‌ام را باز می‌کردم، در جریان توییت‌ها شناور می‌شدم و کم‌وبیش از دعواها و جنجال‌های روز باخبر می‌شدم. تیترها بدون زحمت و بدون آگاهیِ فعال، انگار از راه اسمز وارد ذهنم می‌شدند. برخی خبرنگاران در تخیل من جا خوش کرده بودند. طنز واقعی وجود داشت، ژست‌های شتاب‌زده و خشم‌هایی که واقعاً کارکرد تخلیه‌گری داشتند. و مهم‌تر از همه: خبر در دسترس بود. توییتر ایستگاهِ همیشگیِ توقف من در گشت‌وگذارهای آنلاین بود؛ و همین باعث می‌شد تقریباً هر فعالیت اینترنتی، به‌طور ضمنی، به یک فرایند گردآوری خبر تبدیل شود.

بعد ایلان ماسک پلتفرم را خرید و من دیدم که چگونه پیچ‌های الگوریتمی در لحظه یکی‌یکی چرخیدند تا فیدم تبدیل شود به مردابی از سفیدبرترپنداران، تئوری‌های توطئهٔ راست افراطی و پورن نرم. گروه گفت‌وگوی همیشگی‌ام، که شب و روز به آن پناه می‌بردم، نابود شد و هیچ پلتفرمی هم جای خالی‌اش را پر نکرد. حالا، در این محیط آنلاین تازه، مجبورم مثل راهبی منزوی که باغی را هرس می‌کند، خودم به‌تنهایی بروم و اخبار را جمع کنم. و این همان چشم‌انداز جدیدی است که چت‌جی‌پی‌تی و سایر مدل‌های زبانی بزرگ دارند وارد آن می‌شوند.

در ماه آوریل، وقتی زیر بارِ پرگوییِ بی‌پایان چت‌جی‌پی‌تی خسته شده بودم، همهٔ تب‌ها را بستم و سراغ اپلیکیشنی رفتم که محرکِ صرفِ بصری است: تیک‌تاک. در حوالی انتخابات ۲۰۲۴، مجموعه‌ای از ویدئوها توجهم را جلب کرده بود؛ ویدئوهایی از حسابی به نام Black Menaces که در آن دانشجویان جوان سیاه‌پوست، هم‌سالانشان را در محوطهٔ دانشگاه‌ها دربارهٔ موضوعاتی مانند حقوق باروری، هویت جنسیتی، نژادپرستی و مسائل دیگر مصاحبه می‌کردند. بسیاری از دانشجویانی که با آن‌ها گفت‌وگو می‌کنند، سفیدپوست، دگرجنس‌گرا و مرد هستند؛ و واکنش مشترک میانشان تردیدِ شدید برای اتخاذ هر موضعی است، چون به قول خودشان «باید بیشتر تحقیق کنند».

در یکی از ویدئوهایی که ۱٫۶ میلیون لایک گرفته، یک دانشجوی سیاه‌پوست از یک دانشجوی سفیدپوست می‌پرسد «فمینیست هستی؟» دانشجوی سفیدپوست می‌گوید «سؤال خوبی است… باید بیشتر دربارهٔ اینکه فمینیسم دقیقاً چیست تحقیق کنم.»

پژوهش‌کردن کار مسئولانه‌ای است. تحقیق، از انسان شهروندی آگاه‌تر می‌سازد. اما وقتی «تحقیق» را به شیوه‌ای انجام می‌دهیم که امروز رایج شده (در پلتفرم‌هایی که خود را ابزار یادگیری معرفی می‌کنند) و این پلتفرم‌ها بی‌وقفه راهنمای مطالعه، «نکات کلیدی» و «جمع‌بندی» تولید می‌کنند؛ و هر موضوعی را در قالب «بحثی پیچیده با عوامل متعدد» بسته‌بندی می‌کنند، ممکن است حس کنید هیچ‌وقت به انتهای آن نمی‌رسید. ممکن است احساس دل‌زدگی کنید، یا فرسودگی، یا حتی سردرگمی بیشتر نسبت به جهان و همهٔ جنونش.

حداقل می‌توانید با این فکر خودتان را آرام کنید که مسئولیت‌هایتان را نادیده نگذاشته‌اید. شما از نتیجه‌گیری‌های سریع و احساسی پرهیز کرده‌اید. نمی‌توانید با قطعیت بگویید بازداشت محمود خلیل خلاف قانون اساسی است، چون «عوامل زیادی باید در نظر گرفته شود». اما در عوض، مغزتان از «نکات کلیدی» پُر شده است. حالا می‌توانید هر موضعی را که به شما بدهند، با ظاهری منطقی و قانع‌کننده دفاع کنید. واقعیت این است که دقیقاً برخلاف آنچه روزنامه‌نگاری برای شما می‌خواهد عمل کرده‌اید. شما جایگاه خود را در زندگی عمومی واگذار کرده‌اید و عملاً از گفت‌وگوی مدنی و مشارکت شهروندی کناره گرفته‌اید.

 

 

 

[1] Gemini by Google

[2] Claude by Anthropic

[3] ChatGPT by OpenAI

[4] New York Times

[5] Microsoft

[6] Associated Press

[7] Condé Nast

[8] Jeff Bezos

[9] Washington Post

[10] Columbia Journalism Review

[11] Real America’s Voice

[12] Strongman leaders

[13] Aime Wichtendahl

[14] Hiawatha

[15] The Intercept

[16] Raw Story

[17] Mother Jones

[18] Orlando Sentinel

[19] Chicago Tribune

[20] New York Daily News

[21] Time

[22] The Atlantic

[23] Hearst

[24] News Corp

[25] New York Post

[26] Wall Street Journal

[27] Barron’s

[28] The Telegraph

[29] The Sun

[30] Nvidia GTC

[31] Rupi Kaur

[32] Keats

[33] Ezra Pound

[34] Junsoor

[35] Ramzi Kassem

[36] Amy Greer

[37] Ari Shapiro

[38] NPR

[39] American Civil Liberties Union

[40] Ben Wizner, the ACLU’s director of Speech, Privacy, and Technology

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *