غروب روز یکشنبه ۱۹ تیر ۱۳۰۵، روزنامهای در تهران منتشر شد که فقط دو صفحه داشت، تیراژش به ۵۰۰ نسخه میرسید و جز عباس مسعودی و دو نفر دیگر، تحریریهای نداشت که کسی برایش افسانه بسازد. آن روز، البته، کسی نمیدانست این برگه کمحجمِ عصرگاهی قرار است یک قرن بعد هنوز منتشر شود و نامش بر پیشانی قدیمیترین روزنامه در حال انتشار ایران بماند. در کشوری که دولتها آمدهاند و رفتهاند، سلطنت برچیده شده، انقلاب شده، جنگ شده، مطبوعات توقیف شدهاند و رسانهها از کاغذ به صفحه موبایل کوچ کردهاند، «اطلاعات» مانده است. اما در صدسالگی اطلاعات، پرسش مهم این نیست که چگونه مانده؛ پرسش مهم این است که آیا صرفِ ماندن، بهخودیخود فضیلتی برای یک روزنامه میسازد؟
تولد یک امپراتوری مطبوعاتی
اطلاعات از دل نظمی تازه زاده شد؛ از دل دورانی که دولت مرکزی تازه میخواست ایران متفرقِ بهجا مانده از عصر قاجار را یکدست کند و نهادهای مدرن بسازد. در آن فضا، روزنامه فقط کاغذی برای خبررسانی نبود؛ بخشی از سازوکار نظم نوین بود. عباس مسعودی با دریافت امتیاز روزنامه کار را شروع کرد. اطلاعات رفتهرفته بزرگ شد، از یک روزنامه عصرگاهی به مؤسسهای بدل شد که نشریات متعدد منتشر میکرد، چاپخانه داشت، شبکه توزیع داشت، ساختمان داشت و بهتدریج بدل شد به یکی از مهمترین بنگاههای مطبوعاتی ایران.
این مسیر، مسیری واقعی و مهم است و هیچ انصاف حرفهای اجازه نمیدهد آن را نادیده بگیریم. اطلاعات فقط یک نام نبود؛ زمانی یک مرجع بود. زمانی از دل آن تیترهایی بیرون میآمد که در حافظه جمعی میماندند. «اطلاعات هفتگی»، «جوانان امروز»، «دنیای ورزش»، «اطلاعات سیاسی اقتصادی» و بعدتر ستون طنز «دو کلمه حرف حساب»، نشانههای این بودند که اطلاعات در دورههایی از تاریخش توانسته بود با جامعه حرف بزند و برای خود مخاطبانی وفادار دستپا کند.
گذار به مالکیت عمومی؛ مرز باریک میان ثبات و رکود
اما مشکل از جایی آغاز میشود که یک نهاد، به جای آنکه از تاریخش نیرو بگیرد، زیر آوار تاریخش دفن میشود. اطلاعات هم درست در همین نقطه گرفتار شد. روزنامهای که زمانی بخشی از تحولات سیاسی و اجتماعی ایران را ثبت میکرد، کمکم به نهادی تبدیل شد که بیشتر از آنکه زمانه را روایت کند، خودش به یک شیء تاریخی شبیه شد. پس از انقلاب ۱۳۵۷، مؤسسه اطلاعات مانند کیهان از مالکیت خصوصی خانواده مسعودی خارج شد و تحت نظارت حاکمیت قرار گرفت. سالها مدیریت سیدمحمود دعایی به این مؤسسه نوعی ثبات مطبوعاتی بخشید؛ ثباتی که از یکسو برایش امنیت و تداوم به ارمغان آورد و از سوی دیگر، بهتدریج آن را از منطق رقابت حرفهای دور کرد.
اینجا دقیقاً همانجاست که باید میان «ثبات» و «رکود» فرق گذاشت؛ ثباتی که بدون بازآفرینی، فقط شکل موقرِ ایستایی است. در تاریخ رسانه، تداوم همیشه محترم است، اما محترم بودن با موفق بودن یکی نیست. خیلی چیزها دوام میآورند بیآنکه در زندگی مردم اثر بگذارند. خیلی نهادها هر روز درِ خود را باز میکنند بیآنکه کسی منتظرشان باشد و اطلاعات نیز سالها از این مصونیت برخوردار بوده است.
امپراتوری سختافزاری؛ وقتی امکانات بزرگ به تأثیر کوچک میرسد
اطلاعات سالها از موهبتی بهره برد که بسیاری از رسانههای دیگر از آن محروم بودند: ساختمان عظیم، چاپخانه، سازمان اداری گسترده، اعتبار نهادی، دسترسی، حمایت و امکان بقا در روزگاری که بسیاری از مطبوعات یا توقیف شدند یا از نفس افتادند. اما مزیت، اگر به توان حرفهای و خلاقیت تحریریه وصل نشود، خیلی زود علیه خودش عمل میکند. چاپخانه داشتن، وقتی محصول خواندنی تولید نمیکنی، صرفاً یعنی امکانات بزرگ برای تأثیر کوچک. ساختمان داشتن، وقتی درون آن شوق و جسارت و تخیل روزنامهنگارانه کمرنگ شده، بیشتر از آنکه سرمایه باشد، هزینه است.
تحولات رسانه البته فقط مختص اطلاعات نبوده است. همه روزنامههای کاغذی زیر فشار تغییرات تکنولوژیک، شبکههای اجتماعی و دگرگونی عادتهای مخاطب قرار گرفتهاند. اما همه به یک اندازه شکست نخوردهاند. بعضیها با تغییر فرم، زبان، ریتم، طراحی و روایت کوشیدهاند راهی پیدا کنند. اطلاعات اما سالها چنان رفتار کرده که گویی نفسِ منتشر شدن کافی است؛ گویی روزنامهای که دیروز مهم بوده، به اعتبار دیروز حق دارد امروز هم مهم فرض شود. حال آنکه مخاطب به چیزی وفادار میماند که هنوز برایش معنایی داشته باشد. اطلاعات امروز برای بخش مهمی از خوانندگان و نخبگان، دیگر آن رسانه تعیینکننده نیست. این کاهش اثرگذاری و مرجعیت خبری، فاصله عمیق این روزنامه قدیمی را با واقعیت جامعه امروز نشان میدهد.
فرار از منطق رقابت؛ بلای جان رسانههای بیرقیب
یکی از تلخترین وجوه ماجرا این است که اطلاعات از آن دسته مؤسساتی بود که اگر میخواست، امکاناتش را داشت که خود را دوباره اختراع کند. کمتر رسانهای در ایران چنین ظرفیت سختافزاری، چنین حافظه آرشیوی و چنین پشتوانه اسمی داشته است. اما درست همینجا، ضعف ساختاری آشکار میشود: وقتی یک بنگاه رسانهای از منطق بقا جدا از منطق اثرگذاری تغذیه میکند، دیگر ناچار نیست برای مخاطب بجنگد.
وقتی بقای تو لزوماً به خرید مخاطب وابسته نیست، وسوسهی رضایت از حداقلها بیشتر میشود. در چنین وضعیتی، روزنامه ممکن است سالها منتشر شود، اما دیگر نیازی نبیند خودش را به خطر بیندازد، پوست بیندازد، تجربه کند، شکست بخورد و دوباره برخیزد. از اینجا به بعد، تکرار جای کوشش را میگیرد و استمرار جای توفیق را. صدسالگی اطلاعات، از این منظر، یادآور این حقیقت ساده است که در تکرارِ صرف فضیلتی نیست.
قرن دوم اطلاعات؛ سالگرد عادت یا جشن بلوغ؟
حالا که اطلاعات صد ساله شده، شاید مهمترین پرسش این نباشد که برای این مناسبت چه مراسمی برگزار میشود و چه تمبری رونمایی میشود. پرسش مهمتر این است که آیا این مؤسسه حاضر است در آینه نگاه کند و بپذیرد که تداوم، بدون بازنگری، چیزی جز فرسودگی منظم نیست؟ آیا حاضر است بپذیرد که تاریخ، سرمایه است اما جایگزین کار امروز نمیشود؟ آیا حاضر است به جای اتکا به امتیازهای نهادی، دوباره به تحریریه، به روایت، به جسارت، به زبان و به سلیقه مخاطب فکر کند؟
اگر پاسخ این پرسشها منفی باشد، صدسالگی اطلاعات نه جشن بلوغ، که سالگرد عادت است؛ سالگرد تکرار روزانه کاری که زمانی معنا داشت و حالا فقط ادامه پیدا کرده است. هنوز هم میشود روزنامه را نه به عنوان شیئی نوستالژیک، که به عنوان امکانی زنده برای فهم جهان جدی گرفت. اما چنین چیزی فقط با زنده بودن به دست میآید. و زنده بودن، از تکرار صرف نمیآید. از خطر کردن میآید، از نو شدن میآید. اطلاعات در قرن دومش میخواهد فقط منتشر شود، یا میخواهد دوباره روزنامه باشد؟







