«وقتی واقعاً وارد یک فضا میشوی، آنچه کشف میکنی همیشه جالبتر از هر پیشفرضی است که پیشتر داشتی.»
«دورانی بود که مارک زاکربرگ رسانههای جریان اصلی را دشمن خود نمیدانست.» این جمله را استیون لِوی[1]، روزنامهنگار باسابقهٔ حوزهٔ فناوری، اوایل امسال در یادداشتی برای وایرد[2] نوشت. لِوی به این اشاره میکرد که در سال ۲۰۱۸، هنگام نگارش کتابش دربارهٔ فیسبوک[3]، به خانهٔ زاکربرگ[4] دعوت شده بود؛ سطحی از دسترسی که امروز بیشتر شبیه خاطرهای از دورانی دیگر به نظر میرسد. زاکربرگ حالا تقریباً بهطور کامل درها را به روی روزنامهنگاران بسته و آشکارا نسبت به این صنعت موضعی خصمانه گرفته است. او در پادکست جو روگن[5] در ماه ژانویه (جایی که دربارهٔ کنارگذاشتن راستیآزمایی صحبت میکرد) مشروعیت رسانههای خبری را زیر سؤال برد و آنها را همردیف اطلاعات نادرست (misinformation) دانست. با قرارگرفتن زاکربرگ، ایلان ماسک و بسیاری از چهرههای تأثیرگذار سیلیکونولی[6] در صف حامیان رئیسجمهور ترامپ، آنها نیز همان راهبرد او را در پیش گرفتهاند: بیاعتبارکردن منابع خبریای که گزارشهایشان را نامطلوب میدانند.
همزمان، بسیاری از روزنامهنگاران نگراناند که محصولات هوش مصنوعی به تهدیدی وجودی برای حرفهٔ آنها تبدیل شود. شرکتهای بزرگ فعال در حوزهٔ هوش مصنوعی تاکنون، دستکم تا این لحظه، موضعی کاملاً تهاجمی علیه رسانهها نگرفتهاند. (لِوی اخیراً گفته است: «آنها میخواهند داستانشان روایت شود. درگیر کاری واقعاً ترسناک هستند و به نفعشان است که تا حدی به یک روزنامهنگار اجازهٔ ورود بدهند.») بااینحال، نرمافزارهای هوش مصنوعی بهتدریج در حال جایگزینکردن یا کاهش فرصتهای شغلی در روزنامهنگاری هستند و همزمان اقتصاد رسانه را تضعیف میکنند. چشمانداز آینده چندان امیدوارکننده به نظر نمیرسد.
در شرایطی که رابطهٔ صنعت فناوری و مطبوعات رو به وخامت گذاشته، با استیون لِوی تماس گرفتم تا از زاویهٔ دید او، بهعنوان روزنامهنگاری که بیش از چهار دهه حوزهٔ فناوری را پوشش داده، بپرسم اوضاع را چطور میبیند. او طوفانهای زیادی را پشت سر گذاشته است. روزنامهنگاران چطور میتوانند از طوفانهای پیشِ رو جان سالم به در ببرند؟ این گفتوگو برای اختصار و شفافیت ویرایش شده است.
این متن بخشی از یک پروندهٔ ویژه دربارهٔ نسبتِ هوش مصنوعی و روزنامهنگاری است؛ مجموعهای از مقالهها و گزارشها که بهجای داوری شتابزده، تلاش میکند با روایتهای واقعی، تجربههای میدانی و پرسشهای باز، نشان دهد هوش مصنوعی چگونه در حال تغییر تولید خبر، تشخیص حقیقت و اعتماد مخاطب است. هر بخش از این پرونده تکهای از این تصویر بزرگتر را روشن میکند؛ تصویری از رسانه در لحظهای گذار، میان شوقِ فناوری و اضطرابِ ازدسترفتن واقعیت.
انتشار فارسی این پروندهٔ ویژه در رسانهٔ مُصوّر بهصورت تدریجی انجام میشود. ترجمهٔ اولیهٔ متنها با کمک ابزارهای هوش مصنوعی صورت گرفته، اما هر مقاله زیر نظر ویراستار انسانی بازبینی، اصلاح و صیقل داده شده است؛ با این آگاهی که قرار نیست همهچیز بینقص، بیلکنت یا کاملاً سلیس باشد. تلاش ما این بوده که «ماهیت» متنها حفظ شود حتی اگر گاهی به بهای از دست رفتن اندکی روانی یا یکدستی باشد. درست مثل خودِ موضوع این پرونده: همکاری انسان و ماشین، با تمام تنشها و ناهماهنگیهایش.
بخشهای قبلی پروندهٔ هوش مصنوعی کلمبیا ژورنالیسم ریویو:
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده میکنیم | بخش اول
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده میکنیم | بخش دوم
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده میکنیم | بخش سوم
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده میکنیم | بخش چهارم
- چگونه از هوش مصنوعی استفاده میکنیم | بخش پنجم
- آیا ابزارهای تشخیص محتوای هوش مصنوعی واقعاً کار میکنند؟
- برتریِ راهنمای مطالعه: خبر خواندن با کمک چتجیپیتی
کامیل براملی: در طول سالهایی که در حوزهٔ فناوری کار کردهاید، دسترسی به آدمهای سیلیکونولی چطور عوض شده؟
استیون لِوی: من کارم را در دوران اوج کامپیوترهای شخصی شروع کردم. اولین گزارشی که دربارهٔ دنیای فناوری نوشتم، سال ۱۹۸۲ برای رولینگاستون[7] بود؛ دربارهٔ هکرهای کامپیوتری. آن زمان شرکتها کوچک بودند. اولین باری که سال ۱۹۸۴ به دفتر مایکروسافت[8] در سیاتل رفتم، خیلی ساده تلفن زدم و گفتم: «دارم میآیم.» آنها هم گفتند: «باشه.» وارد شدم، با استیو بالمر[9] حرف زدم و بعد مرا به دفتر بیل گیتس[10] بردند. هیچوقت مسئول روابطعمومی در اتاق نبود؛ مصاحبهها ضبط نمیشد. فکر میکنم بعدها این الگو را از واشنگتن دیسی گرفتند؛ جایی که گفتوگو با سیاستمداران معمولاً «غیررسمی» و پشتپرده است.
اما در دنیای فناوری، فضا بسیار صمیمیتر بود؛ گفتوگوها شفاف و رسمی انجام میشد و فاصلهای واقعی میان روزنامهنگار و مدیرعاملها وجود نداشت. اولین بار که با استیو جابز[11] مصاحبه کردم، خیلی ساده با هم برای شام بیرون رفتیم. این روزها دیگر چنین چیزی بهندرت اتفاق میافتد. حالا حتی مدیرعامل یک استارتاپ چهارنفره هم ممکن است یک شرکت روابطعمومی داشته باشد که اصرار دارد حتماً در مصاحبه حضور داشته باشد.
کامیل براملی: اوایل امسال دربارهٔ اظهارنظرهای مارک زاکربرگ در پادکست جو روگن نوشتید؛ صحبتهایی که بهنظر میرسید روزنامهنگاری را بیاعتبار یا بیاهمیت جلوه میدهد. دیدگاه شما در مورد این خصومت فزایندهٔ شرکتهای فناوری با رسانهها چیست؟
استیون لِوی: زاکربرگ در واقع نمونهٔ افراطیِ روندی است که بهطور کلی در حال رخدادن است. فضاهایی که معمولاً یک مدیرعامل دوست دارد در آنها دیده شود، دیگر برای او اهمیتی ندارند؛ حتی میتوان گفت بیشتر دردسرساز شدهاند تا مفید. زمانی که من در نیوزویک[12] کار میکردم، همه دوست داشتند روی جلد باشند. حضور روی جلد وایرد اتفاق بزرگی بود، یا حتی گرفتن یک گزارش مفصل. هنوز هم خیلیها چنین دیدهشدنی را ارزشمند میدانند، اما برای کسانی مثل مارک، که میدانند در رسانهای مثل وایرد با پرسشهای جدی و انتقادی روبهرو میشوند، این نتیجهگیری شکل گرفته که اصلاً به آن نیاز ندارند.
او میتواند بهسادگی از این نوع مصاحبهها صرفنظر کند، بدون اینکه هزینهای بابتش بدهد. پیامش را از راه گفتوگو با یک پادکستر منتقل میکند؛ کسی که نه سؤال سخت میپرسد و نه او را به چالش میکشد. زاکربرگ اخیراً در پادکستی حاضر شد که مجریاش، بهمعنای واقعی کلمه، فقط از او پرسید کجا درس خوانده است و این برای مارک کاملاً قابلقبول بود. او دیگر به ما نیاز ندارد.
من از پنج سال پیش، یعنی بعد از انتشار کتابم، دیگر با او مصاحبه نکردهام. میدانم مسئلهٔ شخصیای با من ندارد؛ حتی بعد از کتاب، چند پیام دوستانه هم ردوبدل کردیم. اما بعدش فیسبوک صراحتاً به من گفت: «استیون، کارت منصفانه بود؛ اما از این به بعد هیچکس دیگر به چنین سطحی از دسترسی دست پیدا نخواهد کرد.»
کامیل براملی: چند سال پیش گزارشی مفصل دربارهٔ اوپنایآی[13] نوشتید و اخیراً هم به سراغ شرکت دیگری در حوزهٔ هوش مصنوعی، یعنی آنتروپیک[14]، رفتهاید. به نظر میرسد این شرکتها مشتاقترند که در رسانهها دیده شوند…
استیون لِوی: آنها میخواهند روایتشان گفته شود. درگیر کاری هستند که واقعاً ترسناک است و به نفعشان است که، دستکم تا حدی، به یک روزنامهنگار اجازهٔ ورود بدهند. من در آنتروپیک در چند جلسه حضور داشتم و چندین مصاحبهٔ مفصل با داریو آمودی[15]، مدیرعامل شرکت، انجام دادم و خود شرکت هم این را مفید میدانست.
فکر میکنم اینجا اعتبارم بهعنوان کسی که روایتهای منصفانه مینویسد به کمکم آمد. من همیشه با طرف مقابلم شفاف هستم و از ابتدا میگویم قرار است داستان به کدام سمت برود. سال گذشته هم گزارشی دربارهٔ مایکروسافت نوشتم. تا همین اواخر، خیلیها فکر میکردند مایکروسافت در حال افول تدریجی است و فقط از برتری قدیمیاش در ویندوز و آفیس بهره میبرد. اما با سرمایهگذاریاش در اوپنایای مسیر کاملاً عوض شد و مایکروسافت، دستکم برای مدتی، به باارزشترین شرکت جهان تبدیل شد.
سؤال این بود: چه اتفاقی افتاد؟ من سابقهای طولانی در پوشش مایکروسافت داشتم، برای همین دعوتم کردند. من هم چارچوب و زاویهٔ گزارش را روشن مطرح کردم. در مجموع، گزارش دربارهٔ موفقیت آنها بود، اما بخشهایی هم داشت که اگر اختیارش دست خودشان بود، هرگز نمیخواستند در گزارش گنجانده شود. از جمله، درخواست مصاحبه دربارهٔ رفتارهای ضد رقابتیشان در ماجرای اسلک[16]، که آن زمان زیر ذرهبین اتحادیهٔ اروپا بود، و همچنین موارد دیگری از رفتارهای ضد رقابتی که کمیسیون تجارت فدرال آمریکا در حال بررسی آنهاست. به نظرم همین توازن است که به کل ماجرا اعتبار میدهد. شاید چون مایکروسافت یک شرکت سنتیتر است، چنین نوع پوشش رسانهایای هنوز برایش اهمیت دارد.
کامیل براملی: بعضی روزنامهنگاران معتقدند هر نوع پوشش رسانهای از این شرکتها که صراحتاً انتقادی نباشد یا تخلفی را افشا نکند، عملاً به نفع خودِ شرکت تمام میشود و روایت دلخواهشان را تقویت میکند. این حرف بهویژه دربارهٔ شرکتهای فعال در حوزهٔ هوش مصنوعی زیاد شنیده میشود. نگرانیهایی هم وجود دارد دربارهٔ بزرگنمایی هوش مصنوعی با تکرار ادعاهایی که مدیران این شرکتها مطرح میکنند. شما با این چالش چطور برخورد میکنید؟
استیون لِوی: راستش من اصلاً فکر نمیکنم هوش مصنوعی بیشازحد بزرگنمایی شده باشد. این به آن معنا نیست که همهچیز دربارهٔ هوش مصنوعی خوب است یا اینکه خطرها و نگرانیهای واقعی وجود ندارد. اما برای فهمیدن اینکه مدلهای زبانی بزرگ موضوع مهمی هستند، نیازی ندارم مدیر روابطعمومی آنتروپیک برایم توضیح بدهد؛ کافی است خودتان از آنها استفاده کنید تا ببینید با چه چیز شگفتانگیزی طرف هستیم. کامپیوترها همین چند سال پیش اصلاً قادر به انجام چنین کارهایی نبودند.
وقتی وارد شرکتی مثل آنتروپیک میشوم، هدفم این نیست که بروم و آنها را بکوبم. اگر به من دسترسی دادهاند، قرار است حرفشان را منصفانه بشنوم و اجازه بدهم روایت خودشان را ارائه کنند. درعینحال، طبیعتاً با آدمهای بیرون از شرکت هم صحبت میکنم و سراغ منتقدان هم میروم.
اما بهنظر من، وقتی به یک شرکت دسترسی پیدا میکنی، هدف گزارش این نیست که آن را به یک سرمقالهٔ تند علیه یک صنعت تبدیل کنی؛ هدف این است که نشان بدهی این شرکتها چه کسانی هستند و چطور کار میکنند. بهاینترتیب، منتقدان هم میتوانند بعداً به همان گزارش استناد کنند و بگویند: «ببینید، وقتی استیون لِوی وارد آنجا شد، خودشان این را گفتند.»
این کار به شناخت دقیقتر این شرکتها کمک میکند، بدون اینکه لزوماً در دفاع از آنها یا علیهشان موضع بگیرد. هر کسی، با هر دیدگاهی نسبت به آیندهٔ هوش مصنوعی، میتواند از آن گزارش آنچه به کارش میآید را دریافت کند و استدلال خودش را تقویت کند.
کامیل براملی: در گزارشتان دربارهٔ آنتروپیک برایم جالب بود که خواندم شرکت چطور از «کلاد[17]»، دستیار هوش مصنوعی خودش، بهصورت داخلی استفاده میکند و عملاً با آن مثل یک کارمند برخورد میشود. این جزئیات واقعاً در ذهن میماند.
استیون لِوی: من یک اصل خدشهناپذیر دارم: وقتی واقعاً وارد یک فضا میشوی، چیزهایی که کشف میکنی همیشه جالبتر از هر پیشفرضی است که پیشتر داشتی. وقتی کار روی گزارش آنتروپیک را شروع کردم، اصلاً نمیدانستم «کلاد» قرار است به یکی از محورهای داستان تبدیل شود. اما با وقتگذراندن در شرکت، نشستن در جلسات و دیدن اینکه آدمها چطور با هم حرف میزنند، کلاد بارها و بارها سرِ صحبت میافتاد. همین تکرارها بود که آرامآرام آن را به یکی از نخهای اصلی روایت تبدیل کرد.
کامیل براملی: دوست داشتید با کدام چهرهٔ سیلیکونولی صحبت کنید که تا امروز امکانش فراهم نشده است؟
استیون لِوی: قبلاً زیاد با مارک آندریسن[18] صحبت میکردم، اما دیگر علاقهای به گفتوگو با روزنامهنگاران ندارد. حالا پادکست خودش را دارد. آدم جالبی است، ولی بهنظرم مسیر نگرانکنندهای را در پیش گرفته. دوست داشتم دربارهٔ مواضعی که در سالهای اخیر اتخاذ کرده با او گفتوگو کنم. چند ماه پیش، در نمایشی دربارهٔ هوش مصنوعی بهطور اتفاقی همدیگر را دیدیم. بعد از اجرا، سلام و احوالپرسی دوستانهای داشتیم. گفت نمایش را دوست داشته است.
کامیل براملی: از اینکه رابطهٔ میان رسانهها و شرکتهای فناوری، بهطور کلی رو به وخامت است نگران نیستید؟ بخش بزرگی از سیلیکونولی، چه بهصراحت و چه بهطور ضمنی، با محصولاتی که میسازد، موجودیت رسانههای خبری را تهدید میکند.
استیون لِوی: این وضعیت چیز تازهای نیست؛ دهههاست با آن روبهرو هستیم. من در دوران اوجگیری اینترنت در نیوزویک کار میکردم و از همان موقع نشانههایش را میدیدم. از زمانی که وب شکل گرفت، این یک روند تهدیدکننده بوده است. بهنظر من، وظیفهٔ خودِ ما در رسانههاست که راه تحول را پیدا کنیم تا همچنان بتوانیم یک نیاز واقعی را پاسخ دهیم. من معتقدم نیاز به کاری که ما انجام میدهیم همیشه وجود خواهد داشت؛ فقط هر روز سختتر میتوانیم بفهمیم چطور باید آن را ارائه کنیم، چطور به مخاطب برسیم و چطور هزینهاش را تأمین کنیم. بااینحال، به یک معنا فکر میکنم اوضاع حتی از قبل هم بهتر شده است. امروز افراد بیشتری حاضرند برای محتوای واقعی پول بدهند. صنعت رسانه به این نتیجه رسیده که نمیشود برای جذب مخاطب به پلتفرمهای فناوری تکیه کرد؛ اگر قرار است بقا داشته باشی، باید رابطهٔ مستقیم خودت را با مخاطب بسازی.
کامیل براملی: دربارهٔ قراردادهایی که برخی شرکتهای رسانهای، از جمله آتلانتیک[19] و وکسمدیا[20]، با شرکتهای هوش مصنوعی برای واگذاری مجوز استفاده از محتوا و آرشیوهایشان بستهاند، چه نظری دارید؟
استیون لِوی: من عضو شورای انجمن نویسندگان آمریکا[21] هستم و این انجمن از اوپنایآی و مایکروسافت شکایت کرده است. وقتی نوبت رأیگیری رسید، من رأی ندادم؛ چون خودم سالهاست دربارهٔ همین شرکتها مینویسم. بااینحال، در نهایت فکر میکنم پول باید جابهجا شود. کتابها، بهجرئت، ارزشمندترین لایهٔ محتواییای هستند که وجود دارد. بهنظر من، به نفع همه است که برای استفاده از این محتوا بهعنوان دادهٔ آموزشی، جبران مالی منصفانه در نظر گرفته شود. شرکتهای هوش مصنوعی از سرمایهگذاری صدها میلیارد دلاری برای ساخت دیتاسنترها صحبت میکنند؛ قطعاً باید چند میلیارد دلار هم برای خودِ دادهها کنار گذاشته باشند. از طرف دیگر، مسئولیت این شرکتهاست که سیستمهایشان را طوری طراحی کنند که در مرحلهٔ خروجی، به حقوق آثار و تولیدکنندگان محتوا تعرض نکند.
کامیل براملی: فکر میکنید این شکایت به نتیجه برسد؟
استیون لِوی: بهنظر من نتیجهاش کاملاً نامشخص است؛ پنجاهپنجاه. در پروندهٔ قبلی انجمن نویسندگان علیه گوگل، قاضی در نهایت حکم داد که پروژهٔ گوگلبوکس[22] مشمول بند «استفادهٔ منصفانه» در قانون کپیرایت میشود و بهاینترتیب، نویسندگان و ناشران پرونده را باختند. در نهایت، این کنگره است که باید تفسیر صریح و روشنی از قانون ارائه دهد؛ تفسیری که برای همه منصفانه باشد. اما راستش را بخواهید، با وضعیت این روزهای کنگره، چنین انتظاری زیادی خوشبینانه است.
کامیل براملی: شما بیش از چهار دهه سابقهٔ حرفهای دارید. فکر میکنید در پنج تا ده سال آینده چه چیزی در انتظار ماست؟
استیون لِوی: من دوست ندارم برای این موضوع زمانبندی دقیق تعیین کنم. الان خیلیها میگویند هوش جامع مصنوعی (مفهومی که به سامانهای اشاره دارد که بتواند در همهٔ کارهای شناختی با انسان برابری کند یا از او پیشی بگیرد) دو سال دیگر از راه میرسد، یا پنج سال دیگر، یا ده سال دیگر. حتی اگر بیست سال دیگر هم محقق شود، باز هم زمان زیادی نیست؛ در مقیاس تاریخی، یک چشمبههمزدن است. اگر چهل سال دیگر اتفاق بیفتد هم، باز تحول عظیمی خواهد بود. البته هنوز بحث هست که اصلاً چنین چیزی رخ خواهد داد یا نه. اما من فکر میکنم اگر چهل سال جلوتر برویم، جهان آنقدر برای ما ناآشنا خواهد بود که امروزِ ما برای آدمهای سال ۱۹۸۵ ناآشنا به نظر میرسد.
[1] Steven Levy
[2] Wired
[3] Facebook
[4] Mark Zuckerberg
[5] Joe Rogan
[6] Silicon Valley
[7] Rolling Stone
[8] Microsoft
[9] Steve Ballmer
[10] Bill Gates
[11] Steve Jobs
[12] Newsweek
[13] OpenAI
[14] Anthropic
[15] Dario Amodei
[16] Slack
[17] Claude
[18] Marc Andreessen
[19] The Atlantic
[20] Vox Media
[21] Authors Guild
[22] Google Books







