این مطلب، بخش نخست از روایت چهار قسمتی نادر داوودی دربارهی سرگذشت مجلهی «تماشاگران» است؛ روایتی که در آن، بنیانگذار این نشریه با نگاهی به گذشته، فراز و فرودهای یک تجربهی مستقل مطبوعاتی را بازخوانی میکند. در این بخش، به لحظهی تولد این رؤیا و چالشهای شمارهی نخست میپردازیم؛ شمارهای که در تیرماه ۱۳۷۱ منتشر شد و با همهی خامیاش، مسیر آینده را پیشاپیش ترسیم کرده بود.
دورهی اول؛ تأملی بر شمارهی نخست
شمارهی نخست تماشاگران در تیرماه ۱۳۷۱ منتشر شد، اما داستان واقعی آن یک سال پیشتر آغاز شده بود؛ زمانی که انتظار برای دریافت مجوز، خود بخشی از سرنوشت مجله شده بود. نخستین نامی که برای آن در نظر گرفته بودیم «ایران فوتبال» بود؛ نامی که آشکارا از France Football الهام میگرفت، اما مجوز صادر نشد. در پس این انتخاب، رؤیای دیگری نیز نهفته بود؛ رؤیای مجلاتی چون Onze و Mondial که پیش از ادغامشان، برای نسل ما نه صرفاً نشریه، بلکه پنجرهای به جهان دیگر فوتبال بودند. هر شمارهی آنها تجربهای بود از مواجهه با فرهنگی که فوتبال را نه فقط مسابقه، بلکه صورتی از زیستن میدانست.

لوگوی مجله را بهروز متینصفت طراحی کرد؛ نشانی که بعدها به دست خودش به کمال بیشتری رسید. صفحهبندی هنوز در قلمرو دست و کاغذ انجام میشد و کامپیوتر تنها وظیفهی حروفچینی را بر عهده داشت. نشر ایران در آستانهی گذار از جهان آنالوگ به جهان دیجیتال ایستاده بود و تماشاگران نیز محصول همین لحظهی بینابینی بود؛ لحظهای که گذشته هنوز از میان نرفته و آینده هنوز به تمامی زاده نشده بود.
از همان آغاز، تماشاگران خود را بهعنوان نشریهای رنگی و متکی بر تصویر معرفی کرد و طبیعی بود که در نتیجه، به گرانترین مجلهی ورزشی آن روزگار بدل شود. اقتصاد آن بر سه ستون استوار بود: حمایتهای وزارت ارشاد، فروش نسخه و آگهی. اما آنچه هویت مجله را میساخت، نه این منابع مالی، بلکه نوع نگاهش بود.

سرمقالهی شمارهی نخست را من نوشتم، هرچند نامی زیر آن نیامد. شاید این حذف، ناخواسته، با روح زمانه نیز تناسب داشت؛ زمانی که فرد بیش از آنکه به نام خود بیندیشد، در اندیشهی ساختن یک نهاد بود. در شناسنامهی مجله نیز، برخلاف سنت مطبوعات ایران، تنها به سردبیر اکتفا نشد؛ از طراح، ناظر چاپ و عکاسان نیز نام برده شد. این تأکید بر نقشهای گوناگون، نشانهی آن بود که مجله، حاصل کار جمعی است؛ نه محصول ارادهی یک فرد.

همین نگاه در انتخاب نویسندگان و عکاسان نیز دیده میشد. نامهایی چون علی رهبر، محمدرضا یاخچیبیگلو، مهران شفاپی، جمشید بایرامی و جلال چراغپور، در کنار نسل تازهای از عکاسان، نشان میداد که تماشاگران قصد نداشت صرفاً ادامهی سنت سه نشریهی مسلط آن دوران ــ کیهان ورزشی، دنیای ورزش و دانش و ورزش ــ باشد. مسئله، گسست از گذشته نبود؛ بلکه ساختن افقی دیگر بود، با نسلی که هنوز در حال شکل گرفتن بود.

مهمترین ادعای سرمقاله نیز از همین افق برمیآمد: تماشاگران نخستین نشریهی تخصصی فوتبال ایران است. امروز شاید چنین ادعایی بدیهی به نظر برسد، اما در سال ۱۳۷۱ این تصور که فوتبال بتواند بهتنهایی موضوع یک مجلهی ماهانه باشد، با ذهنیت رایج فاصلهای بسیار داشت. فوتبال هنوز در فرهنگ مطبوعاتی ایران، بخشی از ورزش بود، نه جهانی مستقل با منطق و زبان خاص خود.

اکنون که به شمارهی نخست بازمیگردم، خامی و ناپختگی آن آشکار است، اما در همان خامی نیز نشانههایی دیده میشود که مسیر آینده را پیشاپیش ترسیم کرده بودند. توجه به فوتبال پایه، انتشار مطالب آموزشی، پرداختن به تاریخ فوتبال، نگاه به زمینهای خاکی تهران و حتی برجسته کردن تیم پاس با هدایت فیروز کریمی، پیش از استقلال و پرسپولیس، همگی از تلاشی برای تغییر سلسلهمراتب رایج خبر میدادند؛ تلاشی برای آنکه فوتبال از سطح هیجان روزمره به قلمرو اندیشه و فرهنگ منتقل شود.
در کنار اینها، استفادهی گسترده از عکسهای فوتبال اروپا و جهان، آن هم پیش از آغاز جام ملتهای اروپا در سال ۱۹۹۲ و در روزگاری که اینترنت هنوز وجود نداشت، امتیازی تعیینکننده بود. دسترسی به منابع خارجی تنها به معنای داشتن عکسهای بهتر نبود؛ نشانهای بود از پیوند با جهانی وسیعتر که فوتبال را در افقی بینالمللی میدید، نه در مرزهای بستهی رسانهای ایران.

اما همین ویژگی، ضعف اصلی مجله را نیز آشکار میکرد. تماشاگران بیش از اندازه نخبهگرا بود و مخاطب عام را کمتر میشناخت. گویی بنیانگذاران، به جای آنکه زبان خواننده را بیاموزند، انتظار داشتند خواننده زبان مجله را فراگیرد. انتخاب عکس روی جلد شمارهی نخست، تصویری از شادی گل کامرونیها در جام جهانی ۱۹۹۰ ــ صرفاً به این دلیل که همان عکس برندهی جایزهی World Press Photo شده بود ــ شاید روشنترین نشانهی این ذهنیت باشد. از منظر زیباییشناسی، انتخابی کاملاً موجه بود؛ اما از منظر فرهنگ هواداری فوتبال در ایران، فاصلهای عمیق با انتظار مخاطب داشت.
با این همه، شاید همین فاصله، مهمترین حقیقت تماشاگران باشد. این مجله بیش از آنکه در پی بازتاب سلیقهی موجود باشد، میخواست سلیقهای تازه بیافریند؛ سودایی که گاه به نخبهگرایی میانجامید، اما در عین حال، نشانهی آرزویی بود برای آنکه فوتبال در ایران، از یک سرگرمی صرف، به بخشی از فرهنگ مدرن بدل شود. این آرزو، با همهی خطاها و خامیهایش، هنوز در ورقهای شمارهی نخست قابل خواندن است.








یک پاسخ
من شخصا خاطرات خیلی خوبی از تماشاگران دارم … دید من رو نسبت به فوتبال عوض کردن و کلا نویسنده های خیلی خوبی داشت … ممنون از زحمات جناب داوودی که جو رسانه ها رو متحول کردن