یکشنبه 28 تیر 1405
Picture of کیارش اقبالی
کیارش اقبالی
دبیر تحریریۀ مُصوّر
مطالعه‌ای جدید نشان می‌دهد تبلیغ‌دهندگان جام جهانی می‌توانند با انتخاب جایگاه‌های تبلیغاتی بر اساس نیاز مشتری، به‌جای دسته‌بندی محتوایی، تناسب تبلیغ و محتوا را در شبیه‌سازی هشت کمپین بزرگ جام جهانی تقریباً ۵۰ درصد افزایش دهند. جام جهانی یکی از بزرگ‌ترین فرصت‌های سال برای افزایش اثربخشی رسانه‌های تبلیغاتی است.

فهرست

در بزرگ‌ترین آوردگاه تبلیغاتی جهان، همیشه این پرسش مطرح است که چه عاملی یک تبلیغ را واقعاً اثربخش می‌کند؛ خودِ محتوای تبلیغ، محیطی که در آن نمایش داده می‌شود یا ویژگی‌های مخاطبان؟ مطالعه‌ای تازه نشان می‌دهد پاسخ، بیش از آنکه به «نوع محتوا» وابسته باشد، به «وضعیت ذهنی و نیاز مخاطب» در لحظهٔ مواجهه با تبلیغ مربوط است. یافته‌ای که می‌تواند یکی از رایج‌ترین معیارهای برنامه‌ریزی رسانه‌ای را به چالش بکشد.

بر اساس نخستین «گزارش تناسب با مشتری» شرکت پارالل (Parallel)، اگر جایگاه تبلیغات بر مبنای وضعیت نیاز مخاطب بهینه شود و نه صرفاً بر اساس دسته‌بندی محتوایی، میزان تناسب و اثرگذاری تبلیغ می‌تواند تا حدود ۵۰ درصد افزایش یابد.

پارالل، استارتاپی بریتانیایی ـ استرالیایی در حوزهٔ فناوری تبلیغات، برای انجام این پژوهش از فناوری «دوقلوهای دیجیتال» استفاده کرده است؛ مدل‌هایی که با داده‌های واقعی انسان‌ها کالیبره شده‌اند و می‌توانند واکنش احتمالی مخاطبان به ترکیب‌های مختلف تبلیغ و محتوا را شبیه‌سازی کنند. این شرکت مفهوم «طنین تبلیغ» (Resonance) را به‌عنوان شاخص اصلی خود معرفی می‌کند؛ معیاری که میزان همخوانی میان سه عنصر را می‌سنجد: مخاطب، پیام تبلیغاتی و محتوایی که تبلیغ در کنار آن نمایش داده می‌شود.

در این پژوهش، هشت تبلیغ شاخص جام جهانی از برندهای واکرز (Walkers)، مک‌دونالدز (McDonald’s)، بت‌فیر (Betfair)، استلا آرتوا (Stella Artois)، نایکی (Nike)، بربری (Burberry)، پپسی (Pepsi) و کوکاکولا (Coca-Cola) با ۴۳۲ ویدیوی یوتیوب مقایسه شدند. شبیه‌سازی روی پنلی متشکل از ۶۰ دوقلوی دیجیتال انجام شد و بیش از ۲۰۰ هزار پاسخ احتمالی تولید کرد. برای افزایش اعتبار نتایج نیز عملکرد این تبلیغات با هشت کمپین بریتانیایی غیرمرتبط با جام جهانی که تحت همان شرایط آزمایش شده بودند، مقایسه شد.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های مطالعه این بود که حتی موفق‌ترین تبلیغات نیز تنها در بخش کوچکی از محیط‌های رسانه‌ای بهترین عملکرد را دارند. به‌طور میانگین، تبلیغ‌های جام جهانی فقط در حدود ۱۰ درصد ویدیوهای بررسی‌شده، امتیاز بالایی از نظر «طنین» کسب کردند.

بهترین عملکرد متعلق به تبلیغ واکرز بود که تنها با حدود یک ویدیو از هر هشت ویدیو بیشترین همخوانی را داشت. این نتیجه نشان می‌دهد حتی کمپین‌های بزرگ و پرهزینه نیز برای همهٔ محیط‌های رسانه‌ای مناسب نیستند و انتخاب محل نمایش تبلیغ همچنان نقشی تعیین‌کننده در اثربخشی آن دارد.

چرا دسته‌بندی محتوایی دیگر کافی نیست؟

در بسیاری از کمپین‌های دیجیتال، خرید رسانه بر اساس دسته‌بندی محتوا انجام می‌شود؛ برای مثال تصور می‌شود تبلیغات جام جهانی باید در کنار محتوای فوتبالی بهترین عملکرد را داشته باشند. اما یافته‌های این پژوهش تصویر متفاوتی ارائه می‌دهد.

حتی در میان ویدیوهای فوتبالی نیز میزان اثربخشی تبلیغ‌ها اختلاف چشمگیری داشت. برای نمونه، امتیاز تبلیغ واکرز در ویدیوهای مختلف فوتبال بین ۳٫۸ تا ۸٫۴ از ۱۰ متغیر بود. به بیان دیگر، صرف قرار گرفتن در یک دستهٔ محتوایی مشخص، تضمینی برای موفقیت تبلیغ نیست.

البته خرید رسانه در محتوای فوتبالی نسبت به خرید عمومی همچنان نتیجهٔ بهتری داشت و میانگین طنین تبلیغ را حدود ۱۳ درصد افزایش داد. اما زمانی که جایگاه‌ها بر اساس شاخص «تناسب با مشتری» انتخاب شدند، این بهبود به نزدیک ۵۰ درصد رسید؛ اختلافی که نشان می‌دهد شناخت مخاطب می‌تواند بسیار ارزشمندتر از شناخت صرفِ محتوا باشد.

«وضعیت نیاز»؛ متغیری که کمتر دیده شده است

پارالل دلیل این اختلاف را مفهومی با عنوان «وضعیت نیاز» (Need State) می‌داند؛ یعنی انگیزه یا نیاز روان‌شناختی مخاطب در لحظهٔ مصرف محتوا.

بر اساس این پژوهش، تبلیغات جام جهانی زمانی بیشترین اثر را داشتند که مخاطبان برای سرگرمی، لذت یا فرار موقت از فشارهای روزمره به سراغ محتوا رفته بودند. اما در سایر وضعیت‌های نیاز، از جمله موقعیت‌هایی که مخاطب به دنبال یادگیری، حل مسئله یا دریافت اطلاعات بود، همین تبلیغات عملکرد ضعیف‌تری از خود نشان دادند.

این یافته یک پیام مهم برای برنامه‌ریزان رسانه دارد: انتخاب زمان و زمینهٔ نمایش تبلیغ باید بر اساس حال‌وهوای ذهنی مخاطب انجام شود، نه صرفاً موضوع محتوایی که او تماشا می‌کند.

این مطالعه همچنین نقش چهره‌های شناخته‌شده را نیز بررسی کرده است. از میان هشت تبلیغ آزمایش‌شده، چهار تبلیغ با حضور دیوید بکام ساخته شده بودند.

نتایج نشان داد تبلیغ‌هایی که بکام در آن‌ها حضور داشت، حدود ۴۰ درصد بیشتر از تبلیغ‌های بدون حضور او توانستند محیط‌های رسانه‌ای مناسب برای ایجاد طنین بالا پیدا کنند. به نظر می‌رسد حضور یک چهرهٔ معتبر، هم بر جذابیت تبلیغ می‌افزاید و هم دامنهٔ موقعیت‌هایی را که تبلیغ می‌تواند در آن‌ها مؤثر باشد افزایش می‌دهد.

لایهٔ سوم در ارزیابی جایگاه تبلیغ

امروزه بیشتر کمپین‌های تبلیغاتی پیش از خرید رسانه، دو معیار اصلی را بررسی می‌کنند: «ایمنی برند» (Brand Safety) و «تناسب با برند» (Brand Suitability). پارالل معتقد است این دو معیار دیگر کافی نیستند و باید معیار سومی نیز به فرایند تصمیم‌گیری اضافه شود: «تناسب با مشتری» (Customer Suitability).

به گفتهٔ راب هال (Rob Hall)، مدیرعامل پارالل، نمایش تبلیغ در محیطی که با وضعیت ذهنی مخاطب همخوانی ندارد، حتی اگر از نظر محتوایی کاملاً مرتبط باشد، می‌تواند به هدررفت بودجهٔ تبلیغاتی منجر شود.

او می‌گوید: «آنچه طنین واقعی تبلیغ را شکل می‌دهد، صرفاً شباهت معنایی میان تبلیغ و محتوا نیست؛ بلکه این است که تبلیغ تا چه اندازه با وضعیت نیاز مخاطب در همان لحظه هماهنگ باشد.»

فراتر از همخوانی محتوا

نتایج این پژوهش را می‌توان نشانه‌ای از تغییر تدریجی رویکرد برنامه‌ریزی رسانه‌ای دانست؛ تغییری که در آن تمرکز از «کجا تبلیغ را نمایش دهیم» به «برای چه مخاطبی و در چه لحظه‌ای تبلیغ را نمایش دهیم» منتقل می‌شود.

اگر این رویکرد در مقیاس گسترده عملیاتی شود، تبلیغ‌دهندگان می‌توانند بدون افزایش بودجهٔ رسانه‌ای، تنها با انتخاب دقیق‌تر جایگاه‌های نمایش، بازدهٔ کمپین‌های خود را به شکل محسوسی افزایش دهند. شاید مهم‌ترین پیام این مطالعه نیز همین باشد: در تبلیغات دیجیتال، شناخت مخاطب پیش‌شرط اثربخشی است.

Picture of کیارش اقبالی
کیارش اقبالی
دبیر تحریریۀ مُصوّر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *